على اصغر شميم
358
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
حتى پادشاهان وقت « 1 » ، در اقامهى مراسم عزادارى ماه محرم شركت مىجستند و طى همين مراسم بود كه همبستگى معنوى و روحى اكثريت جامعهى ايرانى به نحو بارزى پديدار و اهميت مكتب دينى در جامعه نمودار مىگشت . گروهها و اصناف طبقهاى كه ما آن را در برابر طبقات حاكمه بر جامعه طبقهى محكوم خوانديم و اكثريت جامعهى ايرانى را شامل بود ، در داخل كادر خود از گروهها و اصناف معين تشكيل و هر گروه و صنف برحسب شغل و حرفهى خود مشخص گرديده بود . براى روشن شدن موضوع بايد قبلا به اين نكته توجه كنيم كه گروهبندى و صنفبندى مخصوص جامعههاى شهرى و در وهلهى اول ، مجموع طبقهى محكوم مركب بوده است از دو گروه متمايز : دهنشين و شهرنشين . گروههاى دهنشين ، كه با احتساب جمعيت ايلات و عشاير در حدود 70 درصد سكنهى كشور را تشكيل مىدادند ، در شرايط و وضع خاص ناشى از رژيم ظالمانهى ارباب و رعيتى
--> ( 1 ) - به دستور پادشاهان قاجاريه در محل تكيه دولت در پايتخت در دههى اول ماه محرم بساط روضهخوانى و شبيهخوانى گسترده مىشد و شاه شخصا در يكى دو مجلس آن شركت مىجست و جاى مخصوصى نيز براى زنان حرم شاه در تكيه دولت وجود داشت كه همگى در آن جايگاه حضور مىيافتند . يكى از معمرين داستانهايى از اين مجالس عزادارى ماه محرم در تكيهى دولت كه با حضور ناصر الدين شاه تشكيل شده و ظاهرا روز عاشورا بوده است ، از ساعت 10 صبح تا ظهر آنچه روضهخوانها بر بالاى منبر مىگويند و هرچه مرثيه مىخوانند اشكهاى شاه جارى نمىشود و در حالىكه بغض عجيبى گلوى شاه را مىفشرده و از اين حالت سخت ناراحت بوده است . صدراعظم و محارم و نزديكان شاه به فكر چاره مىافتند و هر روضهخوانى در شهر سراغ داشتهاند احضار مىكنند و بالاى منبر مىفرستند ولى نتيجهاى به دست نمىآيد تا آنكه از روى كمال يأس و نوميدى روضهخوان نسبت جوان و تازهكار ژوليدهاى را پيدا و مطلب را به او حالى مىكنند . روضهخوان جوان ژوليده درست هنگامى كه عصبانيت شاه به منتها درجه رسيده و بانگ اذان ظهر از گلدستهى مسجد جامع شنيده مىشد بالاى منبر رفته و بدون مقدمه خطاب به شاه كرده و مىگويد : اعليحضرتا حسين بن على در قتلگاه كربلا تنها به نيزه تكيه نموده و مىفرمايد هل من ناصر ينصرنى ، چرا به يارى سيد الشهداء نمىشتابى . اين خطاب كه درست با خودپسندى و غرور شاه متناسب بوده بغض او را مىتركاند و شاه آنقدر مىگريد كه به حال اغماء مىافتد . راوى اضافه كرد كه آن آخوند جوان به عنوان روضهخوان مخصوص ناصر الدين شاه انتخاب شد و از آن پس در مجالس روضه همينكه آخوند مزبور بالاى منبر مىرفت شاه به گريه مىافتاد .